احمد بن محمد ميبدى

339

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

جزو نهم : 88 - قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يا شُعَيْبُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنا قالَ أَ وَ لَوْ كُنَّا كارِهِينَ . سران قوم شعيب كه گردن‌كشان بودند گفتند : اى شعيب ما تو را و هركس با تو ايمان آورده بيرون مىكنيم يا از دين خود به دين ما بازگرد ، شعيب گفت : هرچند كه ما خواهان آن نباشيم و ناخرسند باشيم ؟ 89 - قَدِ افْتَرَيْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنا فِي مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللَّهُ مِنْها وَ ما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ . اگر ما به دين شما برگرديم ، دروغ بزرگى بر خداوند نهاده باشيم پس از آنكه خداوند ما را از آن دين باز گردانيد و رهانيد ، مگر آنكه خداوند چيزى ( ديگر ) بخواهد چون خداوند بهر چيزى به دانش خود به آن رسيده است ، و ما بر خداى خويش توكّل كرديم . خداوندا ، ميان ما و قوم ما به حق برگزار كن كه تو بهترين برگزاركنندگانى . 90 - وَ قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَئِنِ اتَّبَعْتُمْ شُعَيْباً إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ . كافران قوم شعيب به يكدگر گفتند : اگر شما از شعيب پيروى كنيد پس آنگاه شما زيان‌كارانيد ! 91 - فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دارِهِمْ جاثِمِينَ . پس آنان را زلزله فراگرفت و تا بامداد آنان در سراى خويش مرده و هلاك شده بودند ! 92 - الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كانُوا هُمُ الْخاسِرِينَ . كسانى كه شعيب را دروغ‌زن گرفتند گوئى كه هرگز در زمين خود نبودند ( و از نعمتهاى آن بهره‌مند نشده‌اند ) كسانى كه شعيب را دروغ‌گو خواندند ، خودشان زيان‌كارانند . 93 - فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى عَلى قَوْمٍ كافِرِينَ . پس شعيب از آنان بازگشت و گفت : اى قوم من پيغامهاى خدايم را به شما رسانيدم و شما را پند دادم پس بر چنين قومى بىايمان و كافر اندوه چون خورم ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 80 - وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ . آيه . مردم جهان سه گروهند : عوام ، و خواص ، و خاص الخاص ، فاحشهء عاميان همان است كه شرع بيان كرده كه يا تازيانه است يا سنگ‌باران . و فاحشهء خاصان آنست كه به چشم سر به لذّتها و شهوتهاى دنيا ننگرند و تنعّم و زينت دنيا را به خود راه ندهند هرچند حلال و از شبهت دور باشد ! كه آفت حلال از نعيم دنيا در حق خواصّ بيش از آفت حرام در حق عوام است ، و حدّ اين فاحشه از زبان صاحب شرع آنست كه : چشم‌ها را از آن ببنديد و دستها را از آن بازداريد . و فاحشه خاص خاصّها آنست كه به انديشهء دل بيرون از حق با ديگرى نگرند و خداوند فرمايد : بندهء من خود را منگر ، همه كار ما بين ، به كار خود منّت بر ما منه ، توفيق از ما بين ، از نشان خود بگريز ، يك‌بارگى مهر ما بين ، گرفتار مهر ما با غير ما چه كار ؟ دل به سوى او دار و جز او بگذار !